مرتضى راوندى

726

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اشكال مختلف داشت كه ايرانيان اختراع كرده بودند مانند « پيكان » و « بيلك » و « ناوك » و « خدنگ » . اقسام گرزهايى كه به كار مىبردند ، گاوسر و پيلسته و مهره و خابسك و پتك و دبوس ، و اقسام اسلحهء برنده چون تبر و تبرزين و دشنه و خنجر و شمشير و تيغ و ناچخ و زوبين بود . و نوعى از نيزه كه آن را خشت و نوعى ديگر را خدنگ مىناميدند . قسمتى از سپر چرمين نيز معمول بود كه به آن درقه مىگفتند . و انواع كمانها به كار مىبردند كه نوعى از آن را چرخ و نوعى ديگر را كمان مهره مىگفتند و با آن گلوله‌هاى گردى كه در ميان آن گرده‌اى از فلز جا مىدادند ، و به آن فندق مىگفتند و به زبان تازى « بندق » گفته‌اند . نوعى ديگر از كمان را كمان گروهه مىناميدند كه با آن هم گروهه يعنى گلوله مىانداختند . تيرها را در تركش مىگذاشتند . آنچه در ميدان جنگ مىپوشيدند نيز تنوع بسيار داشت و عبارت بود از خود و ترگ و گبر و زره و جوشن و خفتان و برگستوان و رويينه و كژاكند و دستوانه و بازوبند و چهار آيينه و چهاربر و جامهء زير . زره را غلاله مىگفتند . براى تحريك لشكريان در ميدان جنگ شيپور و ناى رويين و گاودم و رويينه خم و دهل مىزدند . آرايش قوا نيز در ميدان جنگ سامان خاصى داشت كه بيشتر از آن را از ايرانيان تقليد كرده بودند . لشكريان را كه در دو سوى ميدان مىايستادند جناح مىگفتند . آنها را كه در راست جاى مىگرفتند ميمنه و آنها را كه در چپ جايگزين مىشدند ، ميسره و آنها را كه در وسط مىماندند قلب مىناميدند . و آنهايى را كه در اطراف براى پاسبانى مىگماشتند كتيبه مىگفتند . كسانى را كه از پيش به جلو مىفرستادند ، طليعه مىناميدند و ايرانيان اين كلمه را طلايه تلفظ مىكردند و لشكريانى را كه در عقب مىگماشتند رديف يا پس‌نشين مىگفتند . در اطراف ميدان جنگ جاسوسان مىگماشتند و برخى از آنها را حتى تازيان ديده‌بان مىگفتند . و اين كلمه را از زبان فارسى گرفته بودند و كسانى را كه در بالاى بلنديها براى نگاهبانى مىگماشتند ، و به فارسى كوهبان مىناميدند ، به زبان تازى كوهپانيه مىگفتند . در گرداگرد ميدان جنگ خسك يعنى آهنهاى نوك‌تيز مىريختند . در ميدان‌هاى وسيع اراده‌هاى جنگى به كار مىبردند و اين كلمه را از فارسى گرفته بودند و به زبان تازى « عراده » مىنوشتند . دسته كوچكى را كه مأمور مىكردند « جريده » مىگفتند . در ميدان جنگ از لهو و لعب خوددارى نمىكردند و چنگ و رباب و جلاب و شكر و شراب به كار مىبردند گاهى نيز زنان خود را با خود به ميدان مىبردند ، مردم سر راه خود را بىدريغ اسير مىكردند و حتى كلمه برده فارسى را معرب كرده « بردج » مىگفتند و در اين مورد به كار مىبردند . و گروهى را در اطراف خود مىگماشتند كه راه را از جاسوس و دزد پاسبانى كنند . و به زبان تازى آنها را نفضيه يا نفضه مىگفتند . هرچه از مال مردم در سر راه خود مىيافتند ، به بهانه اين‌كه مال كافران است مىگرفتند ، و چهاريك آن غنايم سهم فرمانده لشكر بود . حتى وى پيش از آن‌كه